
به خاطر در خواست زیاد دوستان : کاری که قرار بود به همراه خسرو شکیبایی عزیز اجرا کنیم اما عمر خسرو به سر رسید . . .
قطره قطره صدای نم نم خیس باران ،
خیس میزند نوک انگشتان سیگارم را
قطره قطره آب ها ی خود فروش
تن می دهند بر خاک جانم
و من تنها صدا می زنم عاطفه را :
" عاطفه ، گوش کن داره بارون میاد
بارونی که دوست داشتی ... "
و پزشکان خسته ی لایق و به جرات نالایق
پیوند اشیا را در ریسمان بدنم گره می زنند ...
این من به کجا تعلق دارد
و
این
تو به کدامین آب و خاک خوشبخت ؟
ذره ذره تب در طپش تپ تپ زم زمه های خاک برادرم حمید
سلام ای حمید بی هامون
های تو که بر چار قد شیشه ای خودت
باعینگ گر گرفته ات بوسه زدی ...
" اینجا ، حجله ی من را زده اند . . . "
من کیستم
کجایم ؟ واز چه زمانی به آغاز ترین نقطه پیوستم ؟
مداد خط می کشد امتدادم را روی یک دیوار
با دست خط گچی اش ؛
می نویسد : " ع مثل .... عمو .... خ مثل خسرو ...."
فریادی که کودک می کشد روی خطوط آسمان : عمو خسرو تو هم رفتی ؟
کاغذ ، قلم ، قیچی ...
بانو ، سیگار ، شب تاب
ذره ذره دلگیری ...
قطره قطره ...
و هیچ در سکوت شقیقه هایم جاری است ....
آغاز خواندن یک فصل کتک ...
و خوردن یک فصل فرهنگ . . .
آغاز سال تولد خاک مبارک . . .
آغاز نوروز بی خدا و یا ....
در هر حال مبارک
آغاز نفس ها یم مبارک ...
آغاز لرزش تنم از نو ....
لرزش خودم از عشق ....
و شاید بی عشق بودن ....
من و شاهدان من همه می روند روزی ...
هر کس یا بابا می شود ... یا عمو ... یا دایی دایه ی مادربزرگ خونه ی همیشه سرسبز . . .
سبز
سبز باش ... محکم و صبور .... سر به زیر و ...س...خ....ت . . .
و من باز زل زده ام بر پایان فصول بی رنگ
تکه کاغذهای مچاله شده ای که به جای دست و پا با دندان باز می کنیم ...
" حیف شد ، ای کاش زنده بود !"
کیوان داوری / آذرماه 1386
ماری تنیده تار تار زندگی اش را بر روی این کره ی خاکی . . . حرفی که سخن گفتنش امانی ندارد و باغی که آرزوی مثلث وار دنیا را می کند . . . و من همین منی که در سکوت به آرامش گنگ تند خود درود می فرستم .
درود ای رویای این سرزمین ریاکار ، درود ای تنهای لحظه های بودن . . . درود بر بی پرواترین زبان های دروغگو ... درود و صد ها هزار دروغ .
می چکد اشک جاودان جانماز مادرم از چلچراغ دور رس خانه ای که نامش را مس - جد نهاده اند ... ، می روم تا انتهای بود و این بود می دود تا انتهای هست خویش . . . عرق نخورده مست ، می چرخد به دور بلولای دختران مشرقی که نامشان از آناهیتا تا اقدس مقدس است .
سبزه ترین لحظه ها و سپید ترین صورت ها ، رنگ ها را درو می کنند تا دروغ ها را پنهان کنند. . . فریا دی از ترس یا از شادی ، از من یا از مرگ ُ از تو به هیتـــــلر سر می دهم : " من نازی ترین لحظه های هامبورگ ، مونیخ و طهرانم. . . "
فیل سری تکان می دهد ُ دمی می چرخاند و این گربه ی ژولیده ی نقشه را ذره ذره می جود.
هی هات . . . این ماموت ها هم وحشی شده اند ...
هی ، ها .... هــــــــــــو /هی ، ها .... هــــــــــــو /هی ، ها .... هــــــــــــو /هی ، ها .... هــــــــــــو /هی ، ها ....
و سرودی از دور و نگاهی روشن و دروغی از نور ... شاید ازجنس بلور، رنگ بر تن زده اند ، تکه نانی یافتند ، حرف ها را مردند و صدا های سلام را دزدیدند.
من همان یک مشت اسکناس لک زده ی مچاله ام در چاله ی مورچه های نمور و سرکش و قداره کش که گاز می گیرند زیر و بم راست ها را تا دروغ جایگزینشان شود . . . و این من و این تو و این مرگ ...
سکوت دلنشین موریانه ها در خاک و هوای بودن تا خواست خویش ... تخته ها را چوب می زنند و ریاها را به دروغ می فروشند تا که شاید علت مرگشان را باور کنند .
علت مرگ : قلب
علت روز : عشق
علت ؟: نمی دانم ... ها ، شاید . . .
تاریخ : مشخص نیست
ساعت : سکته کرده ، مهم نیست ... ن م ی د ا ن م

اینجا فتاده ای روی زمین
و زمانی پر از سنگ بوته های خار دار تورق شده
این جا سکوت ... این جا صدا . . . باد ها غو غا می کنند
و
صدا می زنند ... هانا شبان محفل گرگان : "سلام"
کینه شهر مرا آشوب می کشد
غوغا . . .
دل- هره ی وجودم را تصویر می کند
خنده ، خنده . . . سکوت
خنده ، خنده . . . (نفس نفس ) مرگ
کریه کن مرا
پیشانی عرق کرده ی عریان . . .
چتر باز حلقه های گرم ، امانم ده
کمی ،کم - کم . . . تق تق تلق تلق تلق
می چرخد حلقه روی زمین
بوی کافور
عطر منفور ملموس یاس ها ی کبود
بخار کرده ی پیشانی ام . . .
زیر قط . . ره ، قط . .ره های مر ده شور خانه
های آهای کسی نیست که مرا در یابد ؟
در یاب ای بانوی بی پایان زندگی رنجور . . .
در یاب ای بت بی تصویر و بی . . .
چه کسی برای فردایی نزدیک خدایی می کند ؟
خانه خانه
چهار خانه
چهار قسمت
دو جدول
یک . . .
به پای آن
. . . سکوت کن
تا خنده ها
بگریند مرا

