|
و من از انسکار نه ، از انعکاس سینه های تو
آغاز می کنم : طرحی به دامن معدوم می زنی ، گویی شفاعت من و تن را گرفته ای /
هی حرف می زنی و اهد می زند مرا ، هی عکس می شوی و درونم لجاجتیست این فاصله به دامن تقدیر می خورد می می شوی وسر درونت نقاهتی کنکاش می کند پدر ساده ی تو را تکرار می شود که درونت مصیبتیست هی تق تتتق مهره های تسبیحت در من گره که نه همینجا شفاعتیست گویی درون زلف تو هم سرفه می کند بیمار ناف درد تو در ملک لافتی انکار می شوی و ترک می خورد زمان ادراک می شوی و حضورت شکایتی است هی چرخ می زنی و هوس می شود هوا در نفس تو مرگ من و تیله ی زمان این ها به های شهوت خالی من بده این درد های سرد ختن وار تن بده ساکن نبوده ای و زمان را ربوده ای عاشق نبوده ای و تنم را دریده ای هی گرگ می شوی و امان از دلت امان هی ترک می شوی زمان می خورد زمین داری ستیغ می کنی و رفع می شوی داری سه تار می زنی و چرخ می زنی گویی درون زلف تو را مشک ریختند گویی هوای سر تو را بر سر زمین خالی شدند های همین کوفیان قوم خالی شدند وای همین کودتای ترک اینجا همه دل به لبان تو بسته اند اینجا همه گره به دل یار بسته اند خالی به خال می زنم اینجا برنده من خالی به تار می زند اینجا برنده تو برّنده میشوی زمان گیج می رود آیین آیه های تو تزویر می شود چیزی درون قلب من از سکته می دود سودای پر کشیدنم از قطعه می رود دادم درون قلب خودم کودتا کنند این خلق های متحد بند در یمین!!! چیزی نگو باز به لطفت تمام شد این پاره پاره پاره ی تسبیح پاپتی لیلای من دوباره غزل را بساز و باز دردی بزن به می و شهد بر جبین کیوان داوری
|
About![]()
گریزی به قلم ... گریزی به دوات ... گریزی به کلید های دستگاه خاموشم می زنم شاید بگویند که نویسنده ام . Archivesخرداد 1388دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 شهریور 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 Links
خسرو شکیبایی ( مرجان ) |