تبليغاتX
دست نوشته های نابینا

دست نوشته های نابینا

و من از انسکار نه ، از انعکاس سینه های تو آغاز می کنم :

طرحی به سینه های تو تکرار می زنم

طرحی به دامن معدوم می زنی ، گویی شفاعت من و تن را گرفته ای / هی حرف می زنی و اهد می زند مرا ، هی عکس می شوی و درونم لجاجتیست

این فاصله به دامن تقدیر می خورد

می می شوی وسر درونت نقاهتی

کنکاش می کند پدر ساده ی تو را

تکرار می شود که درونت مصیبتیست

هی تق تتتق مهره های تسبیحت

در من گره که نه

همینجا شفاعتیست

گویی درون زلف تو هم سرفه می کند

بیمار ناف درد تو در ملک لافتی

انکار می شوی و ترک می خورد زمان

ادراک می شوی و حضورت شکایتی است

هی چرخ می زنی و هوس می شود  هوا

در نفس تو مرگ من و تیله ی زمان

این ها به های شهوت خالی من بده

این درد های سرد ختن وار تن بده

ساکن نبوده ای و زمان را ربوده ای

عاشق نبوده ای و تنم را دریده ای

هی گرگ می شوی و امان از دلت امان

هی ترک می شوی زمان می خورد زمین

داری ستیغ می کنی و رفع می شوی

داری سه تار می زنی و چرخ می زنی

گویی درون زلف تو را مشک ریختند  

گویی هوای سر تو را بر سر زمین

خالی شدند

های همین کوفیان قوم

خالی شدند

وای

همین کودتای ترک

اینجا همه دل به لبان تو بسته اند

اینجا همه گره به دل یار بسته اند

خالی به خال می زنم اینجا

برنده من

خالی به تار می زند اینجا

برنده تو

برّنده میشوی زمان گیج می رود

آیین آیه های تو تزویر می شود

چیزی درون قلب من از سکته می دود

سودای پر کشیدنم از قطعه می رود

دادم درون قلب خودم کودتا کنند

این خلق های متحد بند در یمین!!!

چیزی نگو باز به لطفت تمام شد

این پاره پاره پاره ی تسبیح پاپتی

لیلای من دوباره غزل را بساز و باز

دردی بزن به می و شهد بر جبین

کیوان داوری

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت4:27توسط كيوان داوري سعید | |

صدای تقه های فندکی که صدای مرا می زد
من در انزوای هستی خود ، کافه ای ساختم
تا تزریق کنم تفاله های ته فنجان را درون مغزم
سیگار را خفه می کنم
دندانم را فشار می دهم روی لبانم و می گویم :
از آهسته ترین و لایت ترین سکس خودم
من
،
سیگار
،
یک فنجان فال
 
آذر ۱۳۸۷

سر+گیج-هه
 
سرم مانند سرش گیج رفت
تلخ تلخ بود
و من جای صبحانه
قطرات ناب فالش را می جویدم
میان مزه مزه آب دهانم
تلخ تلخ بود
او را شبیه کیک دیدم
خودم را شبیه مردی که گوزنی سر بریده
تلخ تلخ بودم
سرم از گیج رفتن خسته شد
بریده شد
و تفاله اش به روی زمین ریخت ... همین ؛
کیوان داوری / آذر 1379

+نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت3:19توسط كيوان داوري سعید | |